سلام سلام صد تا سلام
سلام به روی ماهت مامانی ... ببخشید از اینکه دیر آپ می کنم می دونی که چقدر مامانی سرش شلوغه
کار خونه ... کار اداره ... امتحانها ... مهمونی ها ... مانیا داری
دخترم چند روزیه مریضه
و مامانی کلی غصه داره ... فصل سرماست و ویروسهای بدجنس که تو مهدها می چرخن 
دختری من از کوچولوئیش هم تو خوردن دارو اصلا اذیت نکرد و همیشه مثل آدم بزرگا می شینه و مثل یه خانوم داروش رو می خوره ...
دیروز که برا خوردن داروش بیدارش کردم چون سختش شده بود و از طرفی می دونست که مخالفت فایده ای نداره با چشمای بسته گفت : مامان بذار اول یه بوست کنممممم ... من هم قند تو دلم آب شد و بوسش کلی بهم چسبید هم غصه خوردم واسه بچم 
ما آخر هفته پیش رو جای همه دوستان خالی کیش بودیم و شب دیر وقت که رسیدیم خونه همه وسایل رو ریختیم وسط و چون هواپیما طبق معمول کلی تاخیر داشت و ما کلی اذیت شدیم خوابیدیم ... صبح دختری اومده بالا سرم و بیدارم کرده و می گه : مامان ، چقدر می خوابی؟ پاشو خونه رو جمع و جور کن ببین چقدر کثیفه 
بماند که چون بابیی با ما نبود و مانیا خانوم هم که کلی بابایی تشریف دارن چی به روز من بیچاره آورد 
دخملی کل شیرین زبون شده و دیگه کامل و شمرده صحبت می کنه دلم واسه چپو چوله گفتن کلمه ها تنگ شده ... به بغل م یگفت بلخ ... و به لباس می گفت بولاس و ... ولی الان همه شعراش رو کامل و شمرده می خونه و وقتی می خونه من محو چهرش می شم و با هر کلمش خدای بزرگ رو شکر می کنم که یه دختر سالم و باهوش بهم داده 
مامانی به اندازه همه دنیا دوستت دارم ... با وجود همه خستگیهام لحظه لحظه با تو بودن رو دوست دارم تمام لجبازیها و کج خلقیهات ... شعر خوندنت ... بازی کردنت ... شیطونی کردنت... لوس بودنت و همه و همه رو دوست دارم 




