مانیای مامان
 
 
موضوعات

 
____________________
آرشيو مطالب

۱۳٩٠/۱/٢٧

آرشيو مطالب

۱۳۸٩/٦/٦

آرشيو مطالب

۱۳۸٩/۱/٢۱

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/۱٠/۱٩

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٩/۱٤

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/۸/۱٦

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/۸/٩

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٧/٢٧

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٧/۱۸

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٧/۱٥

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٧/۱٤

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٧/۱۳

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٧/٤

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٧/۱۱

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٧/٤

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٦/٢۸

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٦/٧

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٦/۱٤

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٤/٦

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/۳/٢۳

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/۳/٢

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٢/٢٦

آرشيو مطالب

۱۳۸۸/٢/۱٩

____________________
مطالب اخير

سال نو مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

مامان جونم ببشخیددددددددددددددددددددد

سال نو مباااااااااااااااااااااارک

اولین سفر دخملی به مشهد

دخترم دوستت دارم

ادامه سفر به تایلند

سفر به تایلند 5 الی 14 آگوست 2009 (14 الی 23 مرداد 88)... قسمت اول

سلام دخترم

دختر یکی یک دونه من

کیش بهار 88

____________________
نويسندگان

حسن زاده

____________________
پیوند ها

  دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

hshabi-sib-e-golab&w=100&h=100&color=FFFFCC">

 
 
 

۱۳٩٠/۱/٢٩

سال نو مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

سلام به دوستای گلم

به خاله های مهربون

به سارا و مهرناز و نانای عزیز که ما که نبودیم هم اونا بودن ... قربونتو برم که ماهیدقلب

ای بابا یک سال گذشت ... یک سال پر از فراز و نشیب

بچه ها بزرگتر شدن ما هم بزرگتر شدیم ... پیر تر نه هااااااچشمک

سال گذشته جدی جدی تو کار مضاعف همت مضاعف حل شدم ... باید کاپ افتخار بهم بدم ههههههههههتعجب

امیدوارم امسال تو جهاد اقتصادی گرفتار نشم

 

نظرات ()

 
 

۱۳۸٩/٦/٦

مامان جونم ببشخیددددددددددددددددددددد

سلام سلام

بعد 6 ماه تاخیر ... 6 ماهی که مثل برق و باد گذشت ... از بس سرم شلوغ بود نفهمیدم چطور گذشت ... مانیا 6 ماه بزرگتر شد ... من 6 ماه پیرتر شدم ... 6 ماه از دوستام دور بودم ... اینم از سال همت مضاعف ... دوری مضاعف ... ا ی بابا چی بگم

بگم از مانیا خانم که بزرگ شده ...خانم شده ...به قولاش عمل می کنه

اینقده عاقل شده که مامان و باباش نه روز گذاشتنش و رفتن مسافرت ... نه بهانه گرفت نه اذیت کرد قربونش برم منننننننننننننننننننننننننننننننننننننهورا

الان چند روزه داره سعی می کنه کلمات انگلیسی رو بگه هر جا کم میاره پرت و پلا می گه نیشخند

دیگه می خوام آپ کنم ... می خوام 6 ماه باقیمانده سال رو زندگی کنم می خوام با دوستام باشم ... می خوام با مانی باشم ...

بر می گردم با عکسا و خاطرات 6 ماه اول سال قول قول

نظرات ()

 
 

۱۳۸٩/۱/٢٢

سال نو مباااااااااااااااااااااارک

سلام سلام صد تا سلام

سال نو همه دوستای گلمون مبارک

سال جدید پر از سلامتی و دلخوشی و پوووووووووووووووول باشه واسه همه لبخندفرشته

نظرات ()

 
 

۱۳۸۸/۱٠/٢۳

اولین سفر دخملی به مشهد

امسال دخملی رای اولین بار به مشهد رفت و مشهدی خانوم شد... دخترم زیارت قبول

البته وقتی تو دل مامان بود و سه ماهش بود با خانواده بابایی رفته بودیم ولی این بار دخملم با پای خودش رفت و اونم چه روزی 8/8/88 ... بلههههههههههههههه ما تولد امام رضا مشهد بودیم اونم به همت بابایی و در شرایطی که کسی باور نمی کرد ما بلیط گیر بیاریم ... یک روز مونده بابایی با سه تا بلیط هواپیما اومد خونه و من اصلا باور نمی کردم و اشک تو چشمام جمع شد چون به هر کی گفتیم گفتن فکرش رو هم نکنید ... نه قطار نه هواپیما و چون بابایی کلی کار داشت با ماشین هم خیلی سخت می شد ولی خدا خواست و ما عازم مشهد شدیم

بوداونجا تو حرم روز اول اینقده خلوت بود که ما به راحتی رفتیم زیارت مانیا اونجا یه مهر برداشت و اینقدر قشنگ نماز می خوند که همه خیره شده بودن من که همین طور اشک می ریختم ... خدام امام رضا دورش جمع شده بودن و اونم بی توجه به همه مثلا داشت نماز می خوند بعد من بهش گفتم مامانی واسه همه خاله ها و همه کسایی که سفارش دادن دعا کن و اونم دستاش رو برده بود بالا و یه چیزایی می گفت باورتون نمی شه چه صحنه ای بود ... تو خونه گاهی این کارار رو به تقلید از مامان فاطی می کنه ولی تو جمعیت برام عجیب بود 

خلاصه جاتون خالی با این که بعدش خیلی شلوغ بود و رفت و آمد سخت ولی خیلی خوش گذشت

سال قبل روز تولد داشتم تلویزیون نگاه می کردم داشت حرم رو نشون می داد و نقاره می زدن یه هو یه آه کشیدم و تو دلم گفتم خوش به حال اونا که تو حرمن و امسال قسمت شد خدا رو صد هزار مرتبه شکررررررررررررررررررررررر

 

اینم چند تا عکس از مشهد


 

upload pictures

upload pictures

 

به سلامتی سایت عکس قاطی کرده حالش که خوب شد باقی عکسها رو می ذارم + بقیه عکسای تایلند+عکسای کیش زمستون

فعلا باااااااااااااااااااااااااااای

نظرات ()

 
 

۱۳۸۸/۱٠/٢۳

دخترم دوستت دارم

سلام سلام صد تا سلام

سلام به روی ماهت مامانی ... ببخشید از اینکه دیر آپ می کنم می دونی که چقدر مامانی سرش شلوغه کار خونه ... کار اداره ... امتحانها ... مهمونی ها ... مانیا داری

دخترم چند روزیه مریضه و مامانی کلی غصه داره ... فصل سرماست و ویروسهای بدجنس که تو مهدها می چرخن

دختری من از کوچولوئیش هم تو خوردن دارو اصلا اذیت نکرد و همیشه مثل آدم بزرگا می شینه و مثل یه خانوم داروش رو می خوره ...

دیروز که برا خوردن داروش بیدارش کردم چون سختش شده بود و از طرفی می دونست که مخالفت فایده ای نداره با چشمای بسته گفت : مامان بذار اول یه بوست کنممممم ... من هم قند تو دلم آب شد و بوسش کلی بهم چسبید هم غصه خوردم واسه بچم

ما آخر هفته پیش رو جای همه دوستان خالی کیش بودیم و شب دیر وقت که رسیدیم خونه همه وسایل رو ریختیم وسط و چون هواپیما طبق معمول کلی تاخیر داشت و ما کلی اذیت شدیم خوابیدیم ... صبح دختری اومده بالا سرم و بیدارم کرده و می گه : مامان ، چقدر می خوابی؟ پاشو خونه رو جمع و جور کن ببین چقدر کثیفه

بماند که چون بابیی با ما نبود و مانیا خانوم هم که کلی بابایی تشریف دارن چی به روز من بیچاره آورد

دخملی کل شیرین زبون شده و دیگه کامل و شمرده صحبت می کنه دلم واسه چپو چوله گفتن کلمه ها تنگ شده ... به بغل م یگفت بلخ ... و به لباس می گفت بولاس و ... ولی الان همه شعراش رو کامل و شمرده می خونه و وقتی می خونه من محو چهرش می شم و با هر کلمش خدای بزرگ رو شکر می کنم که یه دختر سالم و باهوش بهم داده

مامانی به اندازه همه دنیا دوستت دارم ... با وجود همه خستگیهام لحظه لحظه با تو بودن رو دوست دارم تمام لجبازیها و کج خلقیهات ... شعر خوندنت ... بازی کردنت ... شیطونی کردنت... لوس بودنت و همه و همه رو دوست دارم

  

 

upload pictures

upload pictures

upload pictures

upload pictures

upload pictures

نظرات ()

 
 

۱۳۸۸/٩/۱۸

ادامه سفر به تایلند

 
 

۱۳۸۸/۸/٢٠

سفر به تایلند 5 الی 14 آگوست 2009 (14 الی 23 مرداد 88)... قسمت اول

 
 

۱۳۸۸/۸/۱٢

سلام دخترم

سلام مامانی ... قربونت بشم من

دیروز کلی برات غصه خوردم ... توی ماشیت موقع رفتن خونه :

مانیا: مامانی من امروز تو مهد تودک گریه تردم

من: چرا مامان؟

مانیا: چون من نخوابیدم خاله... دعوام کردم

منم کلی غصه خوردم ... البته خانوم مربی خیلی مهربونی داری ولی از تصور اون لحظه بغضم می گیره ... مگه خوابیدن زوره؟؟؟

 

دیروز تو خونه دختری برام جلو تلویزیون می خوند : جلومو گرفتی برو حالش رو ببر هههه

نظرات ()

 
 

Weblog Themes By Pars Theme